معاملات FX

تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر

تفاوت تحلیل بنیادی با تحلیل تکنیکال

وقتی صحبت از بورس، بازارهای مالی و سرمایه‌گذاری به میان می آید، باید به تشریح مباحثی نظیر پیش‌بینی و تحلیل نیز بپردازیم.

واژه ی تحلیل در لغت به معنی فرآیند بررسی داده های فعلی و پیش بینی اتفاقات و احتمالات می‌باشد. در خصوص بازار بورس و سرمایه نیز 2 نوع تحلیل اصلی و اساسی با نام های ” تحلیل تکنیکال” و “تحلیل بنیادی” وجود دارد که از مفاهیم نام‌آشنا این حوزه به شمار می روند.

تحلیل تکنیکال (Technical Analysis) چیست؟

تحلیل تکنیکال یکی از روش ها یاتکنیک های بازار محسوب می‌شود که بر اساس سابقه‌ی مرتبط با قیمت و حجم معاملات در بازار همچنین با بررسی نمودارها و با کمک روابط ریاضی، شخص تحلیلگر اقدام به پیش بینی قیمت ها و محاسبه ریسک‌های احتمالی می کند. در این روش یک جمله بسیار معروف وجود دارد که ” گذشته، چراغ راه آینده است” . به بیان ساده تر اصول و چارچوب اصلی این نوع تحلیل، بررسی نوسانات و سوابق گذشته ی سهام در بازار است و با توجه به نتایج حاصل از این تحقیق نسبت به خرید یا فروش سهام تصمیم‌گیری می‌شود. بی‌شک کلید طلایی موفقیت در تحلیل تکنیکال، شناسایی و در واقع پیش‌بینی زمان تغییر روند قیمت ها و هوشیاری جهت اتخاذ بهترین تصمیم در خصوص خرید و فروش سهام در نخستین مراحل تغییر قیمت می‌باشد.

تحلیل بنیادی (Fundamental Analysis) چیست؟

تحلیل بنیادی در واقع به محاسبه و تشخیص ارزش ذاتی و واقعی سهم تاکید دارد. در این روش، سهام بر اساس ارزش واقعی آن آنالیز(بررسی) می‌شود. بنا بر تعریف گفته شده، در این روش باید تمامی عوامل تاثیرگذار بر ارزش سهام مورد بررسی قرار گیرد. ازجمله این عوامل می‌توان به شرایط اقتصادکلان، صنعت، حاشیه سود، عواید کوتاه مدت و به طور کلی وضعیت مالی اشاره کرد. در تحلیل بنیادی بعد از محاسبه ارزش ذاتی و با در نظرگرفتن قیمت بازار در خصوص خرید یا فروش سهام تصمیم‌گیری می‌شود؛ به طور کلی اگر ارزش محاسبه شده در تحلیل بنیادی بیش از قیمت فعلی سهام در بازار باشد، به عنوان سهام سودآور جهت خرید شناسایی می‌شود و اگر ارزش محاسبه شده از قیمکت فعلی در بازار کمتر باشد به عنوان سهام افزایش یافته می‌توان نسبت به فروش آن اقدام کرد.

بنابرآنچه گفته شد عمدتا تحلیل تکنیکال برای معامله‌گری و تحلیل بنیادی برای سرمایه‌گذاری مورد استفاده قرار می‌گیرد، همچنین تحلیل تکنیکال صرفا با نگاه به گذشته و تحلیل بنیادی با نگاه به گذشته و آینده انجام خواهد شد.

تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر

تجربه‌ام ثابت کرده افرادی که سعی می‌کنند در عین معامله‌گر بودن، تحلیل‌گر هم باشند معمولاً در محکم گرفتن هر دو سمت ریسمان شکست می‌خورند.

● معامله‌گر و تحلیل‌گر توانایی همکاری با یکدیگر را دارند، اما قطعاً نقش آن‌ها متفاوت است. یک معامله‌گر پول به بازار تزریق می‌کند و عملکرد خود را به‌سادگی اندازه‌گیری می‌کند؛ اما هدف اصلی یک تحلیلگر درک و کشف آن چیزی است که ممکن است در بازارها رخ دهد. او حقایق را اندازه‌گیری می‌کند.

● یک معامله‌گر هنگام اشتباه، معاملۀ خود را می‌بندد و به سمت فرصت معاملاتی بعدی حرکت می‌کند. امیدوارم آسیب کمی دیده باشد!! اشتباه، فرض اساسی برای یک معامله‌گر است. یک معامله‌گر زمانی که اشتباه می‌کند و از بازار خارج می‌شود، مایل است به‌اشتباه خود اعتراف کند؛ اما تحلیل‌گر به موقعیت معاملاتی بازکردۀ خود می‌چسبد تا فقط نشان دهد که درست گفته است.

● یک معامله‌گر باید به هر هشداری واکنش نشان دهد و قواعد معاملاتی او می‌گوید: به اخبار توجه کن. بسیاری از تحلیل‌گران با بازار همراه می‌شوند و به‌جای تلاش برای کسب سود در تلاش‌اند تا حرف خود را به اثبات برسانند.< وقت بسیار زیادی را برای یادآوری پیش‌بینی‌های درست خود به دیگران صرف می‌کند>. به همین دلیل آن‌ها معامله‌ای زیان ده را برای همیشه نگه می‌دارند. چراکه خروج آن‌ها از معامله با زیان، آن‌ها را مجبور به اعتراف اشتباهشان می‌کند.

● تحلیل‌گران به مطالعۀ صنایع، شرکت‌ها و شرایط اقتصادی می‌پردازند. معامله‌گران (حداقل بیشتر معامله‌گران)، به مطالعۀ رفتار قیمت‌ها می‌پردازند و کمتر به قیمت شرکت اهمیت می‌دهند.

● هنگامی‌که یک تحلیلگر نظر خود را در مورد سهام یا وضعیت کلی بازار تغییر می‌دهد، آن را «تجدیدنظر در پیش‌بینی با توجه به تغییر عوامل بنیادی» نام می‌نهد. وقتی‌که یک معامله‌گر دیدگاه خود را در مورد دادوستد تغییر می‌دهد، آن را «انعطاف‌پذیری برای حفظ سرمایه و بقا» خطاب می‌کند.

من یک چارتیست کلاسیک هستم. من به نمودارها به‌عنوان یک ابزار معاملاتی نگاه می‌کنم، نه روشی برای پیش‌بینی قیمت‌ها. من باور نمی‌کنم که نمودارها بتواند آیندۀ قیمت را دقیقاً پیش‌بینی کند. من معتقدم که نمودارها می‌توانند فرصت‌های منحصربه‌فردی با نسبت بازده بالقوه به ریسک اندک فراهم کنند. به نظر من این تنها ارزش واقعی نمودارها است. ایدۀ ایجاد سناریوهای بزرگ اقتصادی مبتنی بر یک نمودار کاملاً مضحک است.

واقعیت این است که بسیاری از آرایش‌های نموداری به‌خصوص الگوهای نموداری با مدت‌زمان کوتاه‌تر به موفقیت مطلوب نمی‌رسند. به همین علت است که بسیاری از معامله‌گران تازه‌کار از نمودارها استفاده می‌کنند و پس از مدتی ادعا می‌کنند که نمودارها کارایی لازم را ندارد.
الگوهای نموداری ناکام می‌شوند و ظاهر آن‌ها تدریجاً به الگوهای نموداری جدید و بزرگ‌تر بدل می‌شود و این اتفاق دوباره و دوباره و دوباره رخ می‌دهد. من این روند را «بازتعریف نمودار» نام نهاده‌ام. مدت همۀ الگوهای نموداری عظیم از ۶ تا ۱۲ ماه است که از ده‌ها الگوی روزانۀ کوتاه‌مدت و صدها الگو با مقیاس زمانی کوچک‌تر که عمدتاً شکست‌خورده‌اند ساخته‌شده است. درنهایت یک الگوی نموداری بالغ می‌شود و یک فرصت بزرگ سودآوری فراهم می‌گردد. این فرصتی است که به دنبال آن هستم.

من به دنبال نمودارهای خاص با نسبت بازده به ریسک ۲ به ۱، یا ۴ به ۱ یا حتی بالاتر هستم. من مطمئن نیستم که قیمت در روزها و هفته‌های پیش رو چه عملکردی دارد؛ اما مطمئن هستم این نسبت بازده به ریسک نتایج مثبتی به ارمغان خواهد آورد.

یکی از موانع ذهنی یک معامله‌گر تازه‌کار، ارتباط بین حقیقت یک بازار و کسب سود در یک عملیات معاملاتی است. این دو از هم منفصل هستند. توضیح این مفهوم اندکی دشوار است، اما همۀ سربازان خط مقدم این عرصه دقیقاً می‌دانند در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم.

در آخر اگر از پیش‌بینی قیمت‌ها احساس غرور و افتخار می‌کنید، پس معامله کردن بدرد شما نمی‌خورد. اگر این‌چنین هستید، سراغ کاری بروید که شامل سفارشات خرید و فروش نباشد. شاید بتوانید به‌عنوان یک تحلیلگر کار پیدا کنید.

یک‌ ضرب‌المثل دوست‌داشتنی می‌گوید: «هر فردی می‌تواند وارد بازار شود؛ اما چه کسی می‌داند دقیقاً باید چه زمانی خارج شود!» این مثل نمونۀ بارزی از تلفیق دنیای معامله‌گری با دنیای تحلیل‌گری است. معامله‌گر تحلیل‌گر باشید.

در این مطلب نخواستم پا را از تفاوت بین معامله‌گر و تحلیل‌گر فراتر گذارده و به تفاوت بین تحلیل‌گران بنیادی و تکنیکی بپردازم و ایرادات عمدۀ آن‌ها نظیر تعصب، تکبّر و خودرایی را نقد کنم! اما در مقدمۀ کتاب دایره‌المعارف الگوهای نموداری – توماس بولکوفسکی تلویحاً به بخشی از آن‌ها اشاره‌کرده‌ام! هدفم هم نقد یک‌جانبه و یک‌سویه نبود، لطفاً با ذهنی باز این مطالب را مطالعه فرمایید!

معامله گر روزانه در بازارهای مالی به چه کسی گفته می شود؟

معامله گر روزانه چیست؟

معامله گر روزانه در بازارهای مالی به چه کسی گفته می شود؟

یک معامله‌گر روزانه به شخصی گفته می‌شود که معاملات خریدوفروش با حجم‌های بالا را جهت سرمایه‌گذاری انجام می‌دهد. این دسته از معامله‌گران معاملات خود را براساس حرکات قیمتی روزانه انجام می‌دهند. این حرکات قیمتی ناشی از نوسانات ایجاد شده در مقدار عرضه و تقاضا ناشی می‌شوند. این نوسانات خود از خریدوفروش دارایی مدنظر حاصل می‌شوند.

اگر به طور اتفاقی با دیجی کوینر آشنا شده اید و هیچ اطلاعاتی در مورد بازارهای مالی ندارید پیشنهاد می‌کنیم قبل از مطالعه ادامه مطلب، مقاله «بازارهای مالی چیست؟» را مطالعه نمایید.

نکات مهم:

  • یک معامله‌گر روزانه کسی است که معاملاتش را براساس استراتژی‌های روزانه انجام می‌دهد تا بتواند از تغییرات سهم دارایی مدنظر خود سود کسب کند.
  • معامله‌گران روزانه از تکنیک‌های متعددی جهت سرمایه‌گذاری حین نوسانات بازار استفاده می‌کنند.
  • معامله‌گری روزانه می‌تواند یک دید سودآور برای معامله‌گران باشد، اما در عین حال ریسک بالاتر و عدم قطعیت بیشتری را نیز دربرمی‌گیرد.

مبانی یک معامله‌گر روزانه

هیچ تأییدیهٔ خاصی برای تبدیل شدن به یک معامله‌گر روزانه مورد نیاز نمی‌باشد. بلکه این دسته از معامله‌گران با توجه به تناوب معاملات خود در این دسته قرار می‌گیرند. سازمان تنظیم مقررات صنعت مالی (Financial Industry Regulatory Authority – FINRA، سازمانی غیردولتی است که قوانینی در زمینهٔ شرکت‌های کارگزار و کارگزاری‌های ثبت‌شده در ایالات متحده آمریکا تدوین و تصویب می‌کند.) و بورس نیویورک (NYSE – New York Stock Exchange که بزرگترین مجموعهٔ بورسی در سراسر جهان می‌باشد.) معامله‌گران روزمره را کسانی می‌دانند که در طی بازهٔ زمانی 5 روزه تعداد 4 معامله یا بیشتر انجام دهند. فعالیت معامله‌گران روزانه در طی این مدت 5 روزه حدود 6% از کل فعالیت‌ها در طی این بازه زمانی را تشکیل می‌دهد که باعث می‌شود شرکت کارگزاری این معامله‌گر را در دستهٔ معامله‌گران روزانه قرار دهد. معامله‌گران روزانه نیازمند به مدیریت سرمایه و مارجین خود می‌باشند. (مارجین یا حاشیه به مقداری پول گفته می‌شود که کارگزار تا زمان بسته شدن و یا انجام شدن یک معامله نزد خود نگهداری می‌کند.)

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مارجین می‌توانید از مطلب آموزشی «خرید با مارجین چیست؟» دیدن نمایید.

معامله گر روزانه در بازارهای مالی به چه کسی گفته می شود؟

یک معامله‌گر روزانه همهٔ معاملات خود را تا پیش از پایان یافتن روز معاملاتی خود می‌بندد و هیچ معامله‌ای را طی شب باز نگه نمی‌دارد. اثربخشی فعالیت‌های یک معامله‌گر روزمره می‌تواند وابسته به تفاوت نرخ خرید و فروش، کمیسیون‌های دریافتی، هزینه‌های اخبار لحظه‌ای و برنامه‌های تحلیل‌گر بازار باشد. یک معامله‌گر روزانه (مرجع) موفق نیازمند دانشی گسترده و تجربه بالا می‌باشد. یک معامله‌گر روزانه از روش‌های متعددی برای گرفتن تصمیمات معاملاتی بهره می‌برد. برخی از معامله‌گران روزانه نیز از برنامه‌های معامله‌گری کامپیوتری جهت محاسبه حالت‌های مختلف ممکن در بازار و بررسی تکنیکال بازار استفاده می‌کنند. در حالی که دسته‌ای دیگر از این معامله‌گران با اعتماد به دانش و غریزه خود معامله می‌کنند.

یک معامله‌گر روزانه علاقه‌مند به بررسی حرکات قیمتی و تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر الگو ها در نمودار می‌باشد. این برخلاف معامله‌گرانی است که صرفاً از تحلیل بنیادی (Fundamental Analysis) برای بررسی پتانسیل رشد سهم در طولانی مدت استفاده می‌کنند تا در مورد خرید، فروش یا نگه داشتن سهم مدنظر تصمیم بگیرند.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تحلیل فاندامنتال می‌توانید از مطلب آموزشی «تحلیل بنیادی یا تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر تحلیل فاندامنتال چیست؟» دیدن نمایید.

نوسانات قیمت و متوسط محدودهٔ معاملاتی روزانه (Average Daily Range) برای یک معامله‌گر روزانه بسیار مهم هستند. یک سهم باید حرکت قیمتی قابل توجهی داشته باشد تا معامله‌گر روزانه بتواند به سود دست پیدا کند. حجم معاملاتی و نقدینگی نیز دو عامل کلیدی دیگر محسوب می‌شوند زیرا محاسبه صحیح نقاط ورود و خروج برای یک معامله‌گر روزانه به جهت به‌دست آوردن سودهای کوچک به‌ازای هر معامله ضروری هستند. سهم‌هایی با محدودهٔ معاملاتی روزانه کوچک و یا حجم‌های معاملاتی پایین گزینهٔ جذابی برای یک معامله‌گر روزانه محسوب نمی‌شوند.

تکنیک‌های معامله‌گری روزانه

معامله‌گران روزانه از رخدادهایی که می‌توانند باعث ایجاد حرکات کوتاه‌مدت در بازار شوند آگاهی دارند و بازار را بدین منظور رصد می‌کنند. معامله کردن براساس اخبار یک روش محبوب محسوب می‌شود. اعلان‌های زمان‌بندی شده‌ای مانند وضعیت‌های اقتصادی، درآمد شخصیت‌های حقوقی و یا نرخ بهره مواردی هستند که بر روی انتظارات بازار و روانشناسی بازار تأثیر مستقیم دارند. بازارها به‌خصوص زمانی که این انتظارات برآورده نشده‌اند و یا بیش از حد برآورده شده‌اند، واکنش‌های قوی‌ای را به‌شکل حرکات ناگهانی و قابل‌توجه قیمت نشان می‌دهد که معامله‌گران روزانه می‌توانند سود مناسبی از این حرکات قیمتی ببرند.

یک تکنیک معاملاتی دیگر را محو کردن شکاف قیمتی بازار نام دارد. زمانی که بازار با یک شکاف قیمتی یا گَپ (Gap) نسبت به قیمت روز قبل باز می‌شود، معامله‌گران می‌توانند سفارشی را در خلاف جهت گپ صورت گرفته انجام دهند. به این روش تکنیک محو شکاف قیمتی می‌گویند. در طی روزهایی که هیچ اخبار یا شکاف قیمتی وجود ندارد، معامله‌گر روزانه به بررسی روند کلی بازار می‌پردازد. اگر او انتظار حرکت رو به بالا قیمت‌ها را داشته باشد، اقدام به خرید سهم‌هایی می‌کند که نشانه‌های رشد خوبی دارند در انتهای حرکت‌های اصلاحی می‌کند.

اگر روند کلی بازار رو به پایین و نزولی باشد، این معامه‌گران اقدام به فروش سهامی می‌کنند که با نوسانات قیمتی ضعف خود را نشان می‌دهند. بیشتر معامله‌گران روزانه مستفل ساعات کاری روزمره‌ای در حدود 2 تا 5 ساعت دارند. معمولاً آنها طی ماه‌ها پیش از ورود به بازار با معاملات شبیه‌سازی شده تمرین می‌کنند. آنها بردها و شکست‌هایشان در بازار را تحت نظر می‌گیرند و تلاش می‌کنند تا تجربه کسب کرده و هر چه بیشتر بیاموزند.

مزایا و معایب معامله‌گری روزانه

مهم‌ترین مزیت معامله‌گری روزانه این است که بازار در این حالت کمتر تحت تأثیر اخبار ناگهانی قرار می‌گیرد و پتانسیل تغییرات ناگهانی در بازار کمتر از حالات دیگر می‌باشد. این اخبار ناگهانی شامل گزارشات درآمدی و اقتصادی اساسی، به‌روزرسانی‌های کارگزاری‌ها و البته اتفاقاتی که پیش از بسته شدن یا باز شدن بازار رخ می‌دهند می‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد تحلیل مالی می‌توانید از مطلب آموزشی «تحلیل مالی چیست؟» دیدن نمایید.

معامله گر روزانه در بازارهای مالی به چه کسی گفته می شود؟

معامله‌گری روزانه تعدادی مزیت دیگر نیز به ما پیشنهاد می‌دهد. یک مزیت نیز استفاده از دستورهای حد ضرر نزدیک به قیمت‌های بازار می‌باشد. در این حالت می‌توان حد ضرر را جابه‌جا کرد تا معاملهٔ خرید ما وارد ضرر نشود. مزایای دیگر شامل دسترسی به مارجین بیشتر و بنابراین لورِیج‌های بالاتر می‌باشد. (ضریب اهرمی – Leverage – در بسیاری از کارگزاری‌های معتبر جهانی به‌خصوص در بازار فارکس وجود دارد و معامله‌گر می‌تواند با انتخاب ضریب اهرمی مدنظر خود حین باز کردن حساب، از امکانات این ضریب اهرمی حین معامله استفاده کند. اگر شخصی حسابی با لوریج 1:100 (یک به صد) باز کند، می‌تواند به ازای هر یک دلار سرمایهٔ واقعی‌ای که دارد 100 دلار معامله در بازار انجام دهد. این موضوع خود می‌تواند موجب سودهای زیاد و البته، ضررهای سنگین نیز شود. لوریج‌ها در انواع 1:10، 1:50، 1:100 و حتی 1:500 نیز موجود است که مرسوم‌ترین نوع این ضریب اهرمی، همان نسبت 1:100 می‌باشد.) همچنین معاملات روانه، فرصت‌های یادگیری بیشتری برای معامله‌گران فراهم می‌کند.

با این وجود، در کنار مزایای ذکر شده، معایبی نیز در این روش معامله‌گری وجود دارد. در حالی که معامله‌گری روزانه می‌توان بسیار سودده باشد، باز هم شامل ریسک‌های بسیاری است. از نکات منفی این روش می‌توان به زمان طولانی برای کسب سود اشاره کرد، در بعضی مواقع نیز ممکن است به معامله‌گر هیچ سودی تعلق نگیرد. زیرا بازار به‌صورتی متفاوت با پیش‌بینی‌های او جلو رفته است. همچنین، قیمت کمیسیون دریافتی نیز در این روش افزایش می‌یابد و این خود می‌تواند باعث کاهش سود مورد انتظار معامله‌گر شود.

نکات مثبت معامله‌گری روزانه:

  • معاملات معمولاً در پایان هر روز بسته می‌شوند، و کمتر تحت تأثیر اخبار ناگهانی شب هنگام قرار می‌گیرند.
  • حد ضررهای قابل جابه‌جایی معاملات را از آسیب حرکات شدید قیمتی محفوظ می‌دارند.
  • معامله‌گران عادی دسترسی به‌سطوح اهرمی بالا و نرخ‌های کمیسیونی کمتر دارند.
  • تعداد متعدد معاملات به معامله‌گر امکان یادگیری و کسب تجربهٔ بیشتری می‌دهد.

نکات منفی معامله‌گری روزانه:

  • معاملات پشت سر هم باعث افزایش هزینه‌های کمیسیونی می‌شود.
  • انجام این نوع معامله‌گری در برخی دارایی‌ها مانند صندوق‌های متقابل (Mutual Funds) ممکن نمی‌باشد. (صندوق‌های متقابل به صندوق‌هایی اطلاق می‌گردد که تعدادی سهامدار و معامله‌گر گرد هم آمده و سهم‌های آنها به‌صورت حرفه‌ای مدیریت می‌شود)
  • ممکن است زمان کافی برای فهم سودده بودن یک معامله باز وجود نداشته باشد و در نتیجه معامله‌گر این معامله را می‌بندد و از آن خارج می‌شود.
  • ضررها می‌توانند به‌سرعت زیاد شوند. به‌خصوص اگر از مارجین بالا استفاده شود. مارجین کال یک ریسک اساسی در این روش می‌باشد.

(مارجین کال – Margin Call؛ زمانی رخ می‌دهد که قیمت یک ارز، آنقدر افت کند که عملاً میزان ضرر از موجودی حساب شما بیشتر شود. در این حالت حساب شما بسته شده و شما به اصطلاح بازار “کال” می‌شوید. این اتفاق برای کسانی که از دستورات حد ضرر استفاده نمی‌کنند بسیار شایع است.)

تیم تحریریه دیجی کوینر

این مقاله به کوشش هیئت تحریریه دیجی کوینر تولید شده است. تک تک ما امیدواریم که با تلاش خود، تاثیری هر چند کوچک در آگاه سازی فعالان حوزه رمز ارزها و بازارهای مالی داشته باشیم.

جزئیات خبر

تجربه‌ام ثابت کرده افرادی که سعی می‌کنند در عین معامله‌گر بودن، تحلیل‌گر هم باشند معمولاً در محکم گرفتن هر دو سمت ریسمان شکست می‌خورند.

● معامله‌گر و تحلیل‌گر توانایی همکاری با یکدیگر را دارند، اما قطعاً نقش آن‌ها متفاوت است. یک معامله‌گر پول به بازار تزریق می‌کند و عملکرد خود را به‌سادگی اندازه‌گیری می‌کند؛ اما هدف اصلی یک تحلیلگر درک و کشف آن چیزی است که ممکن است در بازارها رخ دهد. او حقایق را اندازه‌گیری می‌کند.

● یک معامله‌گر هنگام اشتباه، معاملۀ خود را می‌بندد و به سمت فرصت معاملاتی بعدی حرکت می‌کند. امیدوارم آسیب کمی دیده باشد!! اشتباه، فرض اساسی برای یک معامله‌گر است. یک معامله‌گر زمانی که اشتباه می‌کند و از بازار خارج می‌شود، مایل است به‌اشتباه خود اعتراف کند؛ اما تحلیل‌گر به موقعیت معاملاتی بازکردۀ خود می‌چسبد تا فقط نشان دهد که درست گفته است.

● یک معامله‌گر باید به هر هشداری واکنش نشان دهد و قواعد معاملاتی او می‌گوید: به اخبار توجه کن. بسیاری از تحلیل‌گران با بازار همراه می‌شوند و به‌جای تلاش برای کسب سود در تلاش‌اند تا حرف خود را به اثبات برسانند.< وقت بسیار زیادی را برای یادآوری پیش‌بینی‌های درست خود به دیگران صرف می‌کند>. به همین دلیل آن‌ها معامله‌ای زیان ده را برای همیشه نگه می‌دارند. چراکه خروج آن‌ها از معامله با زیان، آن‌ها را مجبور به اعتراف اشتباهشان می‌کند.

● تحلیل‌گران به مطالعۀ صنایع، شرکت‌ها و شرایط اقتصادی می‌پردازند. معامله‌گران (حداقل بیشتر معامله‌گران)، به مطالعۀ رفتار قیمت‌ها می‌پردازند و کمتر به قیمت شرکت اهمیت می‌دهند.

● هنگامی‌که یک تحلیلگر نظر خود را در مورد سهام یا وضعیت کلی بازار تغییر می‌دهد، آن را «تجدیدنظر در پیش‌بینی با توجه به تغییر عوامل بنیادی» نام می‌نهد. وقتی‌که یک معامله‌گر دیدگاه خود را در مورد دادوستد تغییر می‌دهد، آن را «انعطاف‌پذیری برای حفظ سرمایه و بقا» خطاب می‌کند.

من یک چارتیست کلاسیک هستم. من به نمودارها به‌عنوان یک ابزار معاملاتی نگاه می‌کنم، نه روشی برای پیش‌بینی قیمت‌ها. من باور نمی‌کنم که نمودارها بتواند آیندۀ قیمت را دقیقاً پیش‌بینی کند. من معتقدم که نمودارها می‌توانند فرصت‌های منحصربه‌فردی با نسبت بازده بالقوه به ریسک اندک فراهم کنند. به نظر من این تنها ارزش واقعی نمودارها است. ایدۀ ایجاد سناریوهای بزرگ اقتصادی مبتنی بر یک نمودار کاملاً مضحک است.

واقعیت این است که بسیاری از آرایش‌های نموداری به‌خصوص الگوهای نموداری با مدت‌زمان کوتاه‌تر به موفقیت مطلوب نمی‌رسند. به همین علت است که بسیاری از معامله‌گران تازه‌کار از نمودارها استفاده تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر می‌کنند و پس از مدتی ادعا می‌کنند که نمودارها کارایی لازم را ندارد.
الگوهای نموداری ناکام می‌شوند و ظاهر آن‌ها تدریجاً به الگوهای نموداری جدید و بزرگ‌تر بدل می‌شود و این اتفاق دوباره و دوباره و دوباره رخ می‌دهد. من این روند را «بازتعریف نمودار» نام نهاده‌ام. مدت همۀ الگوهای نموداری عظیم از ۶ تا ۱۲ ماه است که از ده‌ها الگوی روزانۀ کوتاه‌مدت و صدها الگو با مقیاس زمانی کوچک‌تر که عمدتاً شکست‌خورده‌اند ساخته‌شده است. درنهایت یک الگوی نموداری بالغ می‌شود و یک فرصت بزرگ سودآوری فراهم می‌گردد. این فرصتی است که به دنبال آن هستم.

من به دنبال نمودارهای خاص با نسبت بازده به ریسک ۲ به ۱، یا ۴ به ۱ یا حتی بالاتر هستم. من مطمئن نیستم که قیمت در روزها و هفته‌های پیش رو چه عملکردی دارد؛ اما مطمئن هستم این نسبت بازده به ریسک نتایج مثبتی به ارمغان خواهد آورد.

یکی از موانع ذهنی یک معامله‌گر تازه‌کار، ارتباط بین حقیقت یک بازار و کسب سود در یک عملیات معاملاتی است. این دو از هم منفصل هستند. توضیح این مفهوم اندکی دشوار است، اما همۀ سربازان خط مقدم این عرصه دقیقاً می‌دانند در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم.

در آخر اگر از پیش‌بینی قیمت‌ها احساس غرور و افتخار می‌کنید، پس معامله کردن بدرد شما نمی‌خورد. اگر این‌چنین هستید، سراغ کاری بروید که شامل سفارشات خرید و فروش نباشد. شاید بتوانید به‌عنوان یک تحلیلگر کار پیدا کنید.

یک‌ ضرب‌المثل دوست‌داشتنی می‌گوید: «هر فردی می‌تواند وارد بازار شود؛ اما چه کسی می‌داند دقیقاً باید چه زمانی خارج شود!» این مثل نمونۀ بارزی از تلفیق دنیای معامله‌گری با دنیای تحلیل‌گری است. معامله‌گر تحلیل‌گر باشید.تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر

در این مطلب نخواستم پا را از تفاوت بین معامله‌گر و تحلیل‌گر فراتر گذارده و به تفاوت بین تحلیل‌گران بنیادی و تکنیکی بپردازم و ایرادات عمدۀ آن‌ها نظیر تعصب، تکبّر و خودرایی را نقد کنم! اما در مقدمۀ کتاب دایره‌المعارف الگوهای نموداری – توماس بولکوفسکی تلویحاً به بخشی از آن‌ها اشاره‌کرده‌ام! هدفم هم نقد یک‌جانبه و یک‌سویه نبود، لطفاً با ذهنی باز این مطالب را مطالعه فرمایید!

گزارش و تحلیل

تحليل بنيادي مبتني بر اين فرض است كه اوراق بهادار (و بازار به عنوان كل) داراي ارزش ذاتي است كه بوسيله سرمایه‌گذاران قابل برآورد است.

ارزش اوراق بهادار تابعي از يك سري متغيرهاي بنيادي است كه تركيب اين متغيرها بازده مورد انتظار همراه با سطح ریسک مشخص را ايجاد مي كند. در تحلیل بنیادی برآورد ارزش ذاتي سهام از طريق ارزيابي متغيرهاي بنيادي انجام مي‌شود. ارزش ذاتي برآورد شده سپس با ارزش بازار سهام مقايسه مي‌شود. اگر ارزش بازار كمتر از ارزش ذاتی باشد زمان براي خرید مناسب است و اگر ارزش بازار بیشتر از ارزش ذاتی باشد زمان براي فروش مناسب است.


تفاوت تحليل‌گر بنيادي با تحليل‌گر فني

تحليل‌گر بنيادي معتقد است كه ارزش ذاتي و حقيقي اوراق بهادار را مي‌توان با مطالعه و بررسي عواملي نظير عوايد، محصولات، مديريت، صورتهاي مالي شركت و ساير عوامل بنيادي بدست آورد. تحليل‌گران فني تحليل‌گران بنيادي را به خطا رفتن متهم نمي‌كنند. با اين حال، اعتقاد دارند كه تحليل هاي بنيادي روشهاي طولاني و دشوار هستند. تحليل‌گران فني همچنين اعتقاد دارند كه مي‌توانند ابزارهاي فني مختلفي نظير نمودارها را براي تعيين اوراق بهاداري كه كمتر از ارزش ذاتي قيمت‌گذاري شده‌اند به كار ببرند.


چارچوب تحليل بنيادي

در تحليل بنيادي سرمايه‌گذاران ابتدا اقتصاد و بازار را به عنوان يك كل، تجزيه و تحليل مي‌كنند تا بتوانند زمان مناسب براي سرمايه‌گذاري را تشخيص دهند. سپس به تحليل صنايع يا بخش‌هايي از اقتصاد مي‌پردازند كه داراي چشم اندازهاي آتي مناسبي هستند. در خاتمه اگر تحليل‌گر به اين نتيجه برسد كه زمان سرمايه‌گذاري مناسب است و صنايع مناسبي با بازده بالايي در چرخه اقتصاد فعاليت مي كنند به تحليل شركتها مي پردازد.


تجزيه و تحليل اقتصاد و بازار

بازار سهام قسمت مهم و حياتي از كل اقتصاد به شمار مي‌رود. واضح است كه ارتباط قوي ميان بازار سهام و اقتصاد وجود دارد. اگر شرايط اقتصادي نامناسب باشد عملكرد بيشتر شركتها و در نتيجه بازار سهام نيز ضعيف خواهد بود. برعكس، اگر شرايط اقتصادي مناسب باشد عملكرد شركتها نيز بهتر خواهد بود و در نتيجه شرايط بهينه اقتصادي در بازار سهام متبلور خواهد شد. اگر اقتصاد و فعاليت واحدهاي اقتصادي را در قالب چرخه تجاري نگاه كنيم مي‌بينيم كه چرخه تجاري داراي چارچوب خاصي است يعني از يك جا شروع مي‌شود، به اوج مي‌رسد و سپس پايان مي‌یابد. بنابراين، فعاليتهاي اقتصادي در يك حالت ركود شروع مي‌شوند، يك مرحله توسعه را پشت‌سر مي‌گذارند و سپس افول مي‌كنند و منتظر خيزش دوباره هستند. بازار سهام و چرخه تجاري داراي ارتباط تنگاتنگي هستند. از نظر تاريخي، سهام عادي به عنوان يكي از شاخص‌هاي مهم چرخه تجاري بوده است. بنابراين بايد به دنبال يك رابطه پيچيده باشيم. بازار و اقتصاد رابطة تنگاتنگي با هم دارند، اغلب طبق شواهد موجود قيمت‌هاي سهام قبل از تغيير در وضعيت اقتصاد تغيير مي‌كند.
رابطه ميان بازار سهام و چرخه تجاري چگونه مي‌تواند قابل اتكا و اعتماد باشد؟ كاملاً واضح است كه بازار علائم منفي از فعاليتهاي آتي اقتصادي مخصوصاً در زمان ركود نشان مي‌دهد و3 اين مطلب كه بازار مي‌تواند منعكس‌كننده، علائم منفي از شرايط اقتصادي باشد حائز اهميت است. با اين حال، توانايي بازار براي پيش‌بيني رونق اقتصادي بهتر از توانايي آن در پيش‌بيني بحران‌هاي اقتصادي است.


پيش‌بيني تغييرات در بازار

بسياري از سرمايه‌گذاران به دنبال پيش‌بيني تغييرات در بازارهاي مالي هستند. آنها نه‌‌تنها به دنبال چرايي و نحوة كار فعلي اين بازارها هستند، بلكه به دنبال فهم وضعيت آينده آنها نيز هستند. سرمايه‌گذاران به‌عنوان قسمتی از اين فرايند به تحليل كلي اقتصاد نياز دارند.
پيش‌بيني صحيح و پيوسته بازار سهام، مخصوصاً پيش‌بيني‌هاي كوتاه‌مدت، براي هر شخصي غير‌ممكن است. شواهد قويی که از كارايي بازار وجود دارد نشان دهنده اين است كه تغييرات بازار را نمي‌توان براساس اطلاعات مربوط به تغييرات گذشته پيش‌بيني كرد. دليل ديگر اینكه حتي مديران حرفه‌اي پول هم قادر نيستند از طريق اطلاعات موجود، بازار را پيش‌بيني نمايند و شواهد موجود در عملكرد موفقيت سرمايه‌گذاران حرفه‌اي اين ادعا را تائيد مي‌كند.
آنچه كه ما در اينجا به دنبال آن هستيم شناسايي نشانه‌ها و علائم كلي اقتصاد و جهت بازار و مدت تغييرات احتمالي آن است. براي مثال، اگر با اطمينان ادعا كنيم كه شاخص بازار در يك سال از5000 به 3000 خواهد رسيد كار عاقلانه‌ای به نظر نمی‌رسد. همچنين، يك پيش‌بيني قوي مانند افزايش10 درصد سود سهام شركت در سال آينده، چندان اساس محكمي نخواهد داشت. در واقع بسياري از سرمايه‌گذاران و حتي برخي از سرمايه‌گذاران حرفه‌اي نمي‌توانند به طور پيوسته تغييرات را پيش‌بيني نمايند. بنابراين، با توجه به اين وضعيت، آنها چه كار بايد انجام دهند؟ بهترين روش براي بسياري از سرمايه‌گذاران فهم اين مطلب است كه آنها نمي‌توانند به‌طور پيوسته تغييرات بازار را پيش‌بيني كنند، اما اين مطلب را نيز بايد درك كنند كه شرايط ادواري مي‌تواند به آنها كمك كند.


استفاده از چرخه تجاري براي پيش‌بيني بازار

در بخش‌هاي قبلي ايده‌اي را بيان كرديم كه شاخص‌هاي تركيبي خاصي مي‌توانند در پيش‌بيني شرايط چرخه تجاري مفيد باشند. با اين حال، قيمت‌هاي سهام يكي از شاخص‌هاي مهمي است كه مي‌تواند وضعيت اقتصادي را از نظر رونق يا ركود نشان دهند. در اين حالت سرمايه‌‌گذاران براي پيش‌بيني بازار چه كاري بايد انجام دهند؟ اين رابطه مهم ميان قيمت سهام و اقتصاد بايد در پيش‌بيني تغييرات قيمت سهام مورد استفاده قرار گيرد. قيمت‌هاي سهام معمولاً در حالت ركود كاهش مي‌يابند و هرچه ميزان ركود بيشتر باشد ميزان كاهش نيز زيادتر خواهد بود. با اين حال، سرمايه‌گذاران به منظور پيش‌بيني تغييرات بازار سهام بايد در مورد تغييرات چرخه تجاري مطالبي را بدانند. اگر به نظر برسد كه در آينده چرخه تجاري كاهش خواهد يافت بعد از گذشت چند ماه از افول اقتصادي، احتمالاً بازار سهام نيز با افول روبرو خواهد شد. اقتصاد، بازده كل سهام (براساس سالانه) مي‌تواند در شرايط رونق (افول) چرخه تجاري، منفي (مثبت) باشد. وقتي كه چرخه تجاري به نقطه پايين خود مي‌رسد قيمتهاي سهام تقريباً هميشه افزايش مي‌يابد. ميزان اين افزايش زياد است به طوري كه سرمايه‌گذاران در طول اين دوره عملكرد خوبي دارند. به علاوه، وقتي چرخه تجاري وارد اولين مرحله رونق مي‌شود قيمت‌هاي سهام اغلب ثابت مي‌ماند و يا حتي به صورت ناگهاني كاهش مي‌يابد.
طبق اين تحليل‌ها مي‌توان گفت :

  1. اگر سرمايه‌گذاران بتوانند قبل از وقوع ركود اقتصاد آن را تشخيص دهند مي‌توانند حداقل براساس تجربيات گذشته افزايش در بازار سهام را پيش‌بيني كنند.
  2. هر چه كه اقتصاد رونق مي‌يابد قيمتهاي سهام ممكن است كاهش يابد. بنابراين، دومين حركت مهم در بازار ممكن است براساس تجربيات گذشته قابل پيش‌بيني باشد.
  3. طبق ركودهاي اقتصادي گذشته،P/E بازار معمولاً قبل از پايان ركود افزايش مي‌يابد و تقريباً در تفاوت معامله‌گر و تحلیل‌گر طول سال آينده بدون تغيير باقي مي‌ماند.


تجزيه و تحليل صنعت

در نگاه اول به نظر مي‌رسد واژة صنعت واژه ‌گويايي باشد و هركس با صنعت‌هاي همچون صنعت خودروسازي، صنعت داروسازي، صنعت الكترونيك آشنايي داشته باشد. آيا اين صنعت‌ها آن طور كه به نظر مي‌رسند گويا هستند؟ براي مثال، يك مصرف كننده مي‌تواند نوشابه‌اي را در ظرف شيشه‌اي، يا قوطي آلومينيومي يا استيل بنوشد. آيا همه اين موارد شامل يك صنعت مانند صنعت ظروف است يا سه صنعت شيشه، استيل و آلومينيوم (يا دو صنعت شيشه و فلزات) را شامل مي‌شود. وقتي‌كه شركتها براساس خطوط متنوع تجاري مورد بررسي قرار گيرند قضيه از اين هم پيچيده‌تر مي‌شود. بنابراين، تحليل‌گران و سرمايه‌گذاران نياز به روشهايي دارند كه بتوانند صنايع را طبقه‌بندي نمايند.
سرمايه‌گذاري كه تشخيص مي‌دهد اقتصاد و بازار براي سرمايه‌گذاري جذاب است بايستي دست به تحليل صنايعي بزنند كه در آنها فرصت‌هايي در سالهاي آتي ديده مي‌شود. مفاهيم اصلي تحليل صنعت ارتباط نزديكي با بحث قبلي ما يعني اصول ارزشيابي دارد. سرمايه‌گذاران مي‌توانند با توجه به ميزان اطلاعات در دسترس و مدل‌هاي خاص از اين مفاهيم به روشهاي مختلف استفاده نمايند. آنچه كه در اين جا در نظر داريم به آن دست پيدا كنيم اين است كه ياد بگيريم به صورت تحليلي در مورد صنايع فكركنيم. از طريق بررسي عملكرد صنايع مختلف در طول چندين دوره مي‌توان به اهميت تحليل صنعت پي‌برد. از طريق اين تجزيه و تحليل مي‌توان فهميد چه صنايعي ارزش سرمايه‌گذاري دارند. مزايايي كه تحليل صنعت در پي دارد، باعث توجيه هزينه‌هاي تجزيه و تحليل صنايع مي‌شود.


تجزيه و تحليل صنايع

صنايع نيز مانند بازار و شركتها، از طريق مطالعه داده‌هايي همچون داده‌هاي فروش، سود سهام، سود تقسيمي، ساختار سرمايه، خطوط توليد، قوانين، ابتكارات و غيره مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرند. اين چنين تحليل‌هايي مستلزم تخصص عالي است كه اغلب توسط تجزيه و تحليل‌گران صنعت و از طريق شركتهاي كارگزاري و ساير موسسات سرمايه‌گذاري صورت مي‌گيرد.
يكي از مفيدترين روش‌ها براي تحليل صنعت‌ براساس مراحل چرخة عمر آنها است.

  • مرحله اول اين روش بررسي وضعيت كلي و موقعيت فعلي صنعت است.
  • مرحله دوم بررسي موقعيت صنعت در رابطه با چرخه تجاري و وضعيت اقتصاد كلان است.
  • مرحله سوم شامل تجزيه و تجليل كيفي ويژگي‌هاي صنعت به منظور تعيين افق ديد آتي صنعت است.

تحليل تکنیکال

تحليل فني بررسي تغييرات قيمتهاي گذشته به منظور پيش‌بيني تغييرات آتي قيمت‌ها است. تحليل تكنيكي در زمينه سهام، و يا هر ابزار قابل داد و ستدي كه متاثر از نيروهاي عرضه و تقاضا باشد كاربرد فراواني دارد. تحليل‌گر فني اعتقاد دارد كه روند قيمت‌ها تلقي سرمايه‌گذاران را از عوامل گوناگون سياسي، اقتصادي، پولي و حتي روانشناسي نشان مي‌دهد. هنر تحليل‌گر فني تعيين روند تغييرات قيمت‌ها و نگهداري سرمايه‌گذاري تا زماني است كه روند فعلي معكوس نشده است. تحليل تكنيكي گاهي اوقات به دليل آنكه از سابقه تغييرات بازار براي پيش بيني عرضه و تقاضا استفاده مي كند روش تحليل بازار يا تحليل داخلي نيز ناميده مي شود. تحليل‌گر فني اعتقاد دارد كه بازار خود بهترين منبع براي بيان كسب اطلاعات است. "حديث دوست از زبان دوست شنو".


اساس تحليل فني

تحليل‌گران فني معتقدند كه اطلاعات مهم درباره نوسانهاي آتي قيمت سهام را مي‌توان از طريق مطالعه تغييرات قبلي قيمتهاي سهام بدست آورد. اطلاعات مالي بر روي نمودارها ثبت مي شود و اين اطلاعات به منظور دستيابي به الگوهاي تكراري به دقت مورد بررسي قرار مي‌گيرد. تحليل‌گران فني تصميم‌هاي خريد و فروش خود را بر اساس نمودارهايي كه تهيه مي‌كنند قرار مي‌دهند. تحليل‌گران فني اعتقاد دارند كه :

  • ارزش بازار از تقابل عرضه و تقاضا تعيين مي شود.
  • تغييرات قيمت اوراق بهادار داراي روندي است كه به رغم نوسانهاي ناچيز براي مدت قابل ملاحظه‌اي دوام دارد.
  • تغييرات روندها به دليل نقل و انتقال‌هاي عرضه و تقاضا است.
  • اينكه چه اتفاقي افتاده (پيشينه قيمت) بسيار مهم‌تر است از چرائی آن(چرا اتفاق افتاده)
  • تغييرات عرضه و تقاضا را مي‌توان در نمودارهاي تغییرات قیمت پيگيري كرد.

تحليل‌گران فني اعتقاد دارند كه قيمت فعلي منعكس‌كننده تمام اطلاعات است. با توجه به اينكه اطلاعات قبلاً اثر خود را بر روي قيمت گذاشته است، لذا قيمت نشان‌دهنده ارزش منصفانه مي‌باشد و بايد اساس تحليل را تشكيل دهد. در مجموع قيمت بازار نشان‌دهنده‌ كليه اطلاعات مشاركت‌كنندگان در بازار است. مشاركت‌كنندگان شامل: معامله‌گران، سرمايه‌گذاران، شركتهاي سرمايه‌گذاري، تحليل‌گران خريد سهام، تحليل‌گران فروش سهام، تحليل‌گران فني ، تحليل‌گران بنيادي و ساير تحليل‌گران مي‌‌باشند. تحليل‌گر فني با گردآوري اطلاعات، از قيمت براي تفسير اينكه بازار چه مي‌گويد با هدف پيش‌بيني آينده استفاده مي‌كند.
اعتقاد تحليل‌گران فني بر اين است كه تشخيص روند امكان‌پذير بوده و مي‌توان بر مبناي روند قيمت همه چيز را دانست ولي ارزش واقعي هيچ چيز را نمي‌دانند.
تحليل‌گران فني در ارزيابي آتي قيمت سهام با اطلاعات مهم سر و كار دارند:

1- قيمت فعلي چيست؟

2- سابقه تغييرات قيمت چيست؟

قيمت، نتيجه تقابل نهايي نيروهاي عرضه و تقاضا براي سهام شركت است. هدف تحليل‌گر فني پيش‌بيني جهت تغييرات قيمت آتي است. تحليل فني با تمركز بر روي قيمت و فقط قيمت، نمايانگر يك ديدگاه مستقيم است. بنيادگراها به دنبال چرايي قيمت مي‌گردند، حال آنكه تحليل‌گران فني به مورد چرايي قيمت با ديد ترديد نگاه مي‌كنند. تحليل‌گران فنی اعتقاد دارند كه بهترين كار اين است كه به دنبال چيستي قيمت باشيم و به چرايي آن اهميت ندهيم. چرا قيمت بالا مي‌رود؟ بخاطر بيشتر بودن خريداران (تقاضا) از فروشندگان (عرضه) سرانجام، ارزش هر چيز برابر با پولي است كه يك فرد حاضر است براي آن بپردازد. چه لزومي دارد بدانيم چرا؟

تكنيكهاي مورد استفاده تحليل‌گران فني
تحليل‌گران فني از تكنيك هاي گوناگون قيمت و حجم معاملات سهام براي تحليل بازار استفاده مي‌كنند كه اصلي‌ترين آنها عبارتند از : نظريه داو، ترسيم نمودار، ميانگين متحرك، قدرت نسبی، دیدگاه معکوس، حجم معاملات، وسعت بازار ، شاخص آر اس آی، حمایت و مقاومت.

- نظريه داو
قديمي‌ترين و يكي از بهترين نظريه‌ها در تحليل تكنيكي نظريه داو است. به نظر داو نوسانهاي قيمت بازار را مي‌توان به سه قسمت تقسيم كرد:

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا